به همین جهت فضای انتخابات شورای غیاثکلا تا زمان رأیگیری ، اصولاً رقابتی نیست . بلکه شرائط حاکم بر این روستا بگونهای است که بعد از انتخابات و شروع فعالیت شورا ، رقابت نامحسوس و تاثیرگذار حاکمان در سایهی روستا ، بر عملکرد شورا سایه افکنده و امکان تلاش خالصانه و آرمانی را از شورا و دهیار منتخب آنها سلب مینماید .
البته این خصیصه ریشه در خصلتهای ذاتی اهالی غیاثکلا دارد که در عین رفاقت و دوستی ، از رقابت و مسابقه غافل نبوده و بطور مستمر فعالیت و تلاش خویش را در مقایسه با دستاوردهای رفقا و رقبا ، تنظیم مینمایند .
و باز البته رمز پیشرفت نسبی اهالی در بعضی زمینهها ناشی از همین رقابت است و صد البته محرومیت این روستا در برخی زمینهها ( پدیدههای نوظهور ) که امروزه از شاخصهای مهم توسعه و تحرک اجتماعی محسوب میگردد نیز برآمده از همین خصیصه است .
تاکنون ترکیب شورای روستا به گونهای نبوده است ، تا با تـقبّل هزینههای ناشی از تهوّر و جسارت ، مسیر برونرفت روستا را از پوستههای سنتی و مندرس ، هموار نموده و با اتکاء بر پشتوانههای موجود از نسلی حمایت نماید که بقاء و حیات آتیه روستا ، بستگی به موقعیت آنان دارد .
متاسفانه طی نیم قرن اخیر غیاثکلا با برخورداری از چهرههای شاخص و فرهیخته ، امکان استقرار در جایگاه متناسب با شأن خویش را حاصل ننموده است و با عنایت به وجود اکثریت نواندیش از جوانان صاحب ذوق ، فاقد هر گونه تحرک اجتماعی موثر بوده و هنوز توفیق خروج از لاک نظام فئودالیته را بدست نیاورده است .
زیرا این روستا با تمام کوچکیاش یک جامعه کاملاً بزرگِ طبقاتی است . جامعه کوچکی که بخشی از آن به لحاظ داشتن ( ثروت - نفوذ - شهرت - و منزلت اجتماعی ) ، در رأس هرم قدرت قرار گرفته و در زمینههای اداری و اجتماعی و اقتصادی ، تصمیمات خویش را به فعالان این عرصهها الغاء مینمایند .
اصولاً داعیان ( ثروت - قدرت و شهرت) در غیاثکلا ، با زیر نفوذ گرفتن نهادهای اجتماعی و عمرانی و اقتصادی روستا همواره سهم و عایدات بیشتری از کمکهای مالی و خدماتی و رفاهی را به سمت خویش جذب نموده و از انتشار عادلانه منافع به سطوح دیگر از طبقات این جامعه کوچک جلوگیری مینمایند .
این داعیان هرگز خود و وابستگانشان ، در کارزارهای فعالیت اجتماعی ظاهر نشده و مشارکت نمینمایند . و هرگز برایشان تفاوتی نمیکند که چه کسی و یا کسانی متولی و متصدی نهادهای اجرایی روستا میشوند . و بهمین دلیل در بزنگاههایی چون انتخاب اعضاء شورا و دهیار ، هرگز رقابت و مسابقهای میان مثلث صاحبان (ثروت و قدرت و شهرت) در نمیگیرد . بدیهی است رقابت این مثلث از زمانی آغاز میشود که فعالیت شورا و دهیار و سایر فعالان داوطلب و افتخاری روستا ، منافع و عواید و رفاه رایگانی برای روستا حاصل نماید . در اینصورت این مثلث بمنظور جذب این منافع به وسط کارزار آمده و با تکیه بر بزرگی و آقایی و سروری خویش ، امکان توزیع عادلانه هرگونه عواید و منافع در بین سایر اقشار روستا را سلب مینمایند .
اینان هرگز اجازه تحولات برخاسته از اندیشههای نو را ، به جوانان نداده و با هرگونه مظاهر سنتشکن که خارج از دایره سروری و آقایی آنان باشد مقابله مینمایند . و با بها دادن ظاهری و کاذب و میدان دادن به جوانان پر انگیزه روستا ، آنهارا به گماشتگان خویش تبدیل نموده و با بهره کشی از این جوانان فعال و خوشذات ، بدون آنکه خویش را به زحمت انداخته و هزینهای متحمل شوند ، منفعتهای بسیاری عاید خود میسازند .
با این اوصاف کسانیکه در مصادر اجرایی و خدماتی این روستا پای به عرصه میگذارند ، ابتدا با این تصور وارد کارزار میشوند که با تکیه بر ثروت و قدرت و نفوذ اجتماعی بزرگان روستا ، میتوانند اقدامات بزرگ و تحولات شگرفی را پیگیری نمایند ولی بعد از مدتی متوجه میشوند که بزرگترین موانع پیشرفت و تحول آرمانی روستا همین میراث داران سنتهای کهن و مدیریت مبتنی بر آن سنتها هستند .
امید است که ترکیب جدید شورای روستا ، با عنایت به خزانهی خالی روستا و وخامت بضاعت مالی اکثریت اهالی آن ، توفیق و موفقیت شایسته ای در عرصه خدمتگزاری حاصل نمایند .
ساعتی پیش در اداره مشغول کار بودم که شمسالدّین ، خبر ناگوار فوت (حاج ننه) را به من داد . " مرحومه مغفوره حاجیه بنین خرسندی " مادر همسرم و مادربزرگ فرزندانم (هادی - محمد -مسعود - علی) بود . و از این حیث نه تنها من که همه افراد نزدیک فامیل وی را "حاجیه ننه " مینامیدند . ولیکن نزد اهالی محل به "حاج بنی " معروف بود .
با شنیدن خبر ، به سرعت خود را بمنزل رسانده و ضمن آگاه نمودن همسرم از فوت ناگهانی مادرش ، اکنون در حال آماده شدن برای حرکت از اراک به سمت آمل هستیم . بهمین جهت با عجله به سمت اینترنت آمدم و این چند جمله را نوشتم تا پس از پایان مراسم هفت و بازگشت از آمل این نوشته را کامل نموده و در معرض نمایش قرار دهم .
حاجیه ننه ( حاجیه بنی ) در سال 1316 شمسی در روستای بینمد متولد شد . نام پدرش جانبرار معروف به خسروی بود . وی در کودکی مادرش را از دست داد و در سال 1332 با پسر عمه زای پدرش ، ولیاله ازدواج کرد حاصل این ازدواج 10 فرزند بود که اکنون 8 فرزند بنامهای (معصومه - محمدآقا - وجیهاله - رضیه - جواد - راضیه مسلم - مرضیه ) به اتفاق همسر و فرزندان خویش به سوگ مادر نشسته اند .
مرحومه حاجیه ننه توفیق یافت تا در سال 1363 بهمراه شوهرش حاج ولیاله غیاثی جهت حج تمتع به زیارت کعبه نائل شود . و چند سال پس از آن زیارت زینبیه سوریه نصیبش شد و همچنین به سال 1379 زیارت حج عمره را در کنار شوهرش بجای آورد .

سه سال پس از فوت حاج ولیاله (1383) ، به همراه کاروان زیارتی غیاثکلا همسفر با خانواده حاج علی(اسماعیل)غیاثی در سال 1386 به کربلا رفت که در بازگشت از همین سفر ، مرحوم کربلایی حسن فرجپور بهنگام نماز صبح در اراک دچار سکته قلبی شد و به دیار باقی شتافت . حاجی ننه علاوه بر آن موفق شد که در سال 1388به همراه پسر ارشدش حاج محمدآقا سفری مجدد به سوریه و نیز در سال 1390 به همراه پسر سومش دکتر جواد ،سفری مجدد به کربلا داشته باشد .
نام مرحومه حاجیه بنین خرسندی اکنون نیز در لیست سال 93 حجاج عمره بهمراه فرزندانش ثبت میباشد که فراخوان ارجعی الی ربک ، بجای سفر به خانه معبود ، سفر به سوی معبود را برای او رقم زد .

با این وجود نیاز انسانها به نظافت جسم و تزکیه درون ، و از طرفی عدم امکان فراهم نمودن تاسیسات و تجهیزات مربوط به آن بصورت شخصی و انفرادی ، موجب میگردید تا انسانها این دو نیاز را در مکانهای عمومی مانند حمام و معبد (مسجد و تکیه) مرتفع نمایند . و همین امر آنها را ناگزیر به همزیستی اجتماعی مینمود .
بعدها همزیستی اجتماعی در غیاثکلا بر محور تامین نیازهای اقتصادی ، بدلیل عدم کفایت منابع آب و زمین ، بیش از پیش گسترش یافت تا آنجا که ناگزیر به ایجاد مدیریت جمعی و اشتراکی برای اداره بعضی امور و فعالیتها شدند و در این راستا سیستم مدیریت ریش سفیدی بزرگان خانوار جای خود را به مدیریت کدخدا منشی و میراب داری سپرد .
تا قبل از انقلاب ، مجموع نیازها و فعالیتهای مشترک جمعی و تصمیمات و اقدامات مربوط به آن در غیاثکلا تا آنجا که جنبه مادی داشت همچون مدیریت بر ( حمام ، تامین آب جهت سقایت مزارع ، حل و فصل اختلافات ، مراکز آموزشی ، مراودات اداری با سازمانهای شهری ، ایجاد امکانات رفاهی ، و ......) بر عهده کدخدا بود و آن کدخدا و میراب از طرف بزرگان طوائف انتخاب شده و از ایشان اطاعت میکرد . اهالی مسن غیاثکلا افرادی همچون مشهدی تقی حسین زاده ، کربلایی حسین رمضانی ، حاج ابوالقاسم قاسمی ، حاج نصراله غیاثی و حاج سلمان خرسندی را در منصب کدخدایی به یاد دارند .
بعد از انقلاب نقش کدخدا کمرنگ و کمرنگتر شد تا آنکه خیلی زود جایش را به شورای منتصب بزرگان روستا داد . شورای مذکور تا سال 87 بعنوان یک تشکل رسمی مطرح نبود وبیشتر نقش کدخدای روستا را به عهده داشتند . در خصوص افرادی که سالها در شورای غیاثکلا فعالیت داشتند می توان از حاج ابوالقاسم قاسمی ، حاج علی (اسماعیل) غیاثی ، حاج رحمت اله غیاثی ، کربلایی حسن فرجپور و حاج عزّت فرجی نام برد که بصورت انتصابی از طرف بزرگان روستا از هر طائفه منصوب میشدند .
با آمدن دولت اصلاحات در زمان ریاست جمهوری خاتمی و احیاء اصل شوراها در قانوناساسی ، تشکیلات شورای اسلامی در روستاها بطور رسمی ایجاد شد و فعالیتهای سنتی شوراها ، رنگ و بوی فعالیتهای اجرایی و اداری گرفت و طی دو مرحله چهارساله رتق و فتق تمامی امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی روستا به عهده این تشکل بود و در دوره شش ساله سوم ، دهیاری نیز بعنوان بازوی اجرایی به این تشکل اضافه گردید . اولین و فاحشترین تفاوت این دو تشکیلات شورایی ، چگونگی گزینش افراد و اعضاء آن شوراها بود . در اولین گروه از شوراهای قدیم افراد انتصابی برگزیده میشدند و لیکن اعضاء سه دوره جدید شوراها ، از طریق انتخابات و با رأی اکثریت افراد روستا انتخاب گردیدند .
اعضاء شورای دوره 4 ساله اول عبارت از آقایان(علیرضا غیاثپور - محمد حسین زاده - عیسی شعبانی) بود .
اسامی اعضاء شورای دوره 4 ساله دوم عبارت از آقایان(یحیی جالوی ، عیسی شعبانی ، جواد جالی) بود .
و اعضاء شورا در دوره 6 ساله سوم ، آقایان(مصطفی علیپور - حسن تقی زاده - عیسی شعبانی) میباشند .
در این دوره از انتخابات شورا که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد ، نظر به اینکه شرط داشتن دیپلم برای اعضاء شورا جدی میباشد لذا این تشکل با افرادی متفاوتتر شکل خواهد گرفت و پای جوانترها به عرصه فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی روستای غیاثکلا باز خواهد شد و من به شخصه با داشتن پنجاه سال سن و دوستی و رفاقتی که با اعضاء فعلی و سابق شورای غیاثکلا داشتم و دارم ، این امر را به فال نیک گرفته و امیدوارم با تغییراتی که در ترکیب اعضاء شورا و مسئول دهیاری رخ خواهد داد ، انشاءاله ابهاماتی که در خصوص منابع وجوه و جذب عواید و درآمدهای روستا و چگونگی مصرف آن بدلیل عدم ارائه بیلان مالی از طرف شورا و دهیاری وجود دارد ، مرتفع شده و انظباط مالی قانونمند ، جهت حفظ بیتالمال از طریق ورود و خروج تمامی وجوهات به حساب بانکی دهیاری و صدور چک با دو امضاء (تحت نظارت ذیحساب) به وجود آید .
تا کنون اسامی ثبت نام کنندگان برای شورای غیاثکلا ، چنین اعلام شده است :
آقایان (عیسی شعبانی - علیمحمّد غیاثی - کریم علیپور اسپاهی - نادعلی محمدی ) .
وقتی غروب روز دوازدهم دکتر جواد به من تلفن زد و با مسرّت ، موفقیت خود را در خصوص کسب موافقت حاج آقا غیاثی (حضرت آیت اله غیاثی ) به جهت شرکت در سیزده بدر فردا و حضورش در جنگل پلنگواز به اطلاع اینجانب رساند . بر غصهام صد چندان افزون گشت . زیرا تا آنموقع از اینکه نمیتوانستم سیزده بدر امسال را در جنگل پلنگواز و با جمع اهالی صمیمی غیاثکلا باشم مغموم بودم و اکنون از اینکه در کنار دکتر جواد و حاج کاظم و سایرین نمیتوانستم از نعمت همراهی پدر بهرهمند باشم غمناکتر و غصهدارتر شده بودم . لیکن آنچه موجب آرامشم میشد این بود که با همت دکتر جواد آرزوی دیرینه پدر بابت رفتن به جنگل پلنگواز برآورده میشد . چه بسا بارها و بارها که اشتیاق حاجیآقا را در خصوص دیدن جنگل پلنگ واز که بمدت 70 سال برایش ممکن نگردیده بود ، شاهد میشدم ، هر بار مصممتر از گذشته عزم خویش جزم مینمودم تا هرچه زودتر پدر را به این خواسته واصل نمایم . و اکنون که میدیدم این امر بزودی توسط شایستهترین فرد تحقق میپذیرد ، ضمن حسرت و تاسف از محرومیتی که نصیب من بود ، بسیار خوشحال و خرسند ، در پاسخ دکتر جواد که چگونگی اجرای این امر را با توجه به شرائطی که معمولاً بر سیزده بدر حاکم است مصلحتجویی میکرد ، سرشار از امتنان و سپاس خدمتشان عرض نمودم :
وصف می است روی نکـوی حبیب ما
از هر چه غیر او همه را در حجاب کن
مست و خراب آن مِی نوشین خاصهام
مــرا به جام باده ی گلگــون خراب کن

خوشبختانه به یمن حضور حضرت آیتاله در جمع شیفتگان و مشتاقان ، حال و هوای سیزده بدر امسال برای غیاثکلاهیها متفاوت و منحصر به فرد گردید و برگی خوشرنگ بر خاطرات سیزده بدری شان الحاق نمود . و فضای معنویای که با اقامه نماز جماعت به امامت این شخصیت برجسته در آن مکان و در آن اجتماع بوجود آمد بی شک از برکت ایام فاطمیه بود که نگذاشت طراوت طبیعت سبز جنگل پلنگواز غیاثکلا ، تهی از شمیم قدسی سیادت بنت سبزپوش نبی مکرم اسلام باشد و زهی سعادت آنان را که در آن جنگل و در این سیزده بدر ، اولین نماز جماعت فاطمی را برگزار نمودند .
سیزده بدر متفاوت - نوشته مهندس صادق غیاثی
امسال سیزده به در طبق عادت چند ساله اخیر قرار شد با عموها بریم 13 به در . پدر طبق معمول مسئول کباب شد و داشت مرغها رو واسه فردا آماده میکرد . زمزمه این بود که 13 به در امسال متفاوت باشه . صحبتهایی از اومدن حاجآقا غیاثی به جنگل واسه 13 به در به گوش میرسید .

یه مقدار سخت به نظر میرسید که حاجآقا با اون همه دبدبه و کبکبه بخواد بیاد اونجا . همون شب با جوونهای محل این مطلبو در میون گذاشتم که شاید فردا آقا بخاد بیاد . تقریبا میشه گفت کسی باور نکرد. برخی به شوخی در عکسالعمل به این خبر میگفتند: " فردا مراسم فاطمیه تو جنگل ایشالا " . فردا شد و طرفای ساعت 11 خانواده ما و عموها داشتیم راهی جنگل میشدیم . پدر داشت تلفنی با حاج آقا صحبت میکرد و از زیادی راه و حضور زیاد مردم صحبت میکرد که بلکه حاج آقا نخواد تو شلوغی بیاد . اما حاجآقا پشت تلفن میگفت: " من در قم روزی 4 کیلومتر پیاده رفت و آمد میکنم . راه جنگل مگه بیشتره ، من حتماً میام " . تازه نیم ساعتی میشد که به جنگل رسیده بودیم و من داشتم واسه خودم تو جنگل دور میزدم تا اینکه چشمم به حاجآقا افتاد. بله بالاخره حاجآقا اومد. اونهم با پای پیاده. توی دلم گفتم دمش گرم پیرمردی 80 و اندی سال با پای پیاده و ما جوونا یا با موتور یا با تیلر.
عکسالعمل مردم هم جالب بود. بعضیها به دیدهبوسی با حاجآقا میپرداختن . بعضیها هم مشغول به کار خودشون . اون طرفتر ما با جوونا داشتیم راجب حضور حاجآقا تو جنگل صحبت میکردیم که پیرمردی گفت در شأن آقا نبود بیاد اینجا . اینجا محل تفریح مردمه و حاجآقا نباید میومد اینجا . بلافاصله یکی از جوونها جواب داد چه عیبی داره . مگه آقا جزو همین مردم نیست . یکی دیگه از جوونا ادامه داد که این نشون از مردمی بودن و افتادگی حاجآقاست . خلاصه بحثایی از این دست رد و بدل شد . اما عمدتا مردم مشغول کار خودشون بودند .

ظهر شد و حاجآقا ایستاد به نماز یه چند تا روفرشی به محل اسکان ما اضافه شد و نماز جماعت با امامت حاج آقا برگزار شد . آقا بعداز نماز نشسته و محو تماشای جنگل و رو به من گفت: " عجیب ، من نمیدانستم روستا چنین فضایی دارد، آخرین بار 12-13 سالم بود آمده بودم اینجا،از چنین فضای سرسبزی آگاهی نداشتم فکر میکردم چندتا درخت باشه که ملت میرن زیر سایههاش و انتظار چنین دار و درختی رو نداشتم " .

پدر مشغول کباب درست کردن شده بود. من پیش حاجآقا نشسته و از پدر طلب کباب برای حاجآقا میکردم . پدر هم که نمیشد ندهد. نصف من، نصف حاج آقا . داخل پرانتز بگم ( با آقا میشد خوب معامله کرد) من کباب میاوردم و آقا هم کرایه حملش را خوب میداد. یعنی اصن قبل اینکه دس آقا برسه کرایه رو ور میداشتم. آقا هم اعتراض نمیکرد که بچه به غذای من دس نزن .

خلاصه ناهار رو خوردیم و آقا مرتب از لذیذ و ترد بودن کباب تعریف میکرد. پدر هم با تعریفهای آقا هی واسه آقا کباب می ریخت . نوش جونش . ناهار رو خوردیم و بعد از کمی استراحت حاجآقا رهسپار روستا شد مجددا با پای پیاده .
