سایت روستای غیاثکلا

سایت روستای غیاثکلا

پایگاه اینترنتی روستای غیاثکلا دابو از توابع آمل - مازندران
سایت روستای غیاثکلا

سایت روستای غیاثکلا

پایگاه اینترنتی روستای غیاثکلا دابو از توابع آمل - مازندران

شورای روستای غیاثکلا (قسمت دوم)

دو هفته تا انتخابات شورای روستای غیاثکلا مانده و مردم روستا آماده میشوند تا از میان 4 نفر افراد معرفی شده ، سه نفر را انتخاب نمایند . معمولا در چنین شرائطی ، نتیجه انتخابات تقریباً مشخص و قابل پیش‌بینی است . فقط کافیست یک نفر حذفی مشخص شود ، در آنصورت 3 نفر انتخابی قابل تشخیص خواهد بود . 

به همین جهت فضای انتخابات شورای غیاثکلا تا زمان رأی‌گیری ، اصولاً رقابتی نیست . بلکه شرائط حاکم بر این روستا بگونه‌ای است که بعد از انتخابات و شروع فعالیت شورا ، رقابت نامحسوس و تاثیرگذار حاکمان در سایه‌ی روستا ، بر عملکرد شورا سایه افکنده و امکان تلاش خالصانه و آرمانی را از شورا و دهیار منتخب آنها سلب می‌نماید .

البته این خصیصه ریشه در خصلتهای ذاتی اهالی غیاثکلا دارد که در عین رفاقت و دوستی ، از رقابت و مسابقه غافل نبوده و بطور مستمر فعالیت و تلاش خویش را در مقایسه با دستاوردهای رفقا و رقبا ، تنظیم می‌نمایند .

و باز البته رمز پیشرفت نسبی اهالی در بعضی زمینه‌ها ناشی از همین رقابت است و صد البته محرومیت این روستا در برخی زمینه‌ها ( پدیده‌های نوظهور ) که امروزه از شاخص‌های مهم توسعه و تحرک اجتماعی محسوب میگردد نیز برآمده از همین خصیصه است . 

تاکنون ترکیب شورای روستا به گونه‌ای نبوده است ، تا با تـقبّل هزینه‌های ناشی از تهوّر و جسارت ، مسیر برون‌رفت روستا را از پوسته‌های سنتی و مندرس ، هموار نموده و با اتکاء بر پشتوانه‌های موجود از نسلی حمایت نماید که بقاء و حیات آتیه روستا ، بستگی به موقعیت آنان دارد .

متاسفانه طی نیم قرن اخیر غیاثکلا با برخورداری از چهره‌های شاخص و فرهیخته ، امکان استقرار در جایگاه متناسب با شأن خویش را حاصل ننموده است و با عنایت به وجود اکثریت نواندیش از جوانان صاحب ذوق ، فاقد هر گونه تحرک اجتماعی موثر بوده و هنوز توفیق خروج از لاک نظام فئودالیته را بدست نیاورده است .

زیرا این روستا با تمام کوچکی‌اش یک جامعه کاملاً بزرگِ طبقاتی است . جامعه کوچکی که بخشی از آن به لحاظ داشتن ( ثروت - نفوذ - شهرت - و منزلت اجتماعی ) ، در رأس هرم قدرت قرار گرفته و در زمینه‌های اداری و اجتماعی و اقتصادی ، تصمیمات خویش را به فعالان این عرصه‌ها الغاء می‌نمایند .

اصولاً داعیان ( ثروت - قدرت و شهرت) در غیاثکلا ، با زیر نفوذ گرفتن نهادهای اجتماعی و عمرانی و اقتصادی روستا همواره سهم و عایدات بیشتری از کمکهای مالی و خدماتی و رفاهی را به سمت خویش جذب نموده و از انتشار عادلانه منافع به سطوح دیگر از طبقات این جامعه کوچک جلوگیری می‌نمایند .

این داعیان هرگز خود و وابستگان‌شان ، در کارزارهای فعالیت اجتماعی ظاهر نشده و مشارکت نمی‌نمایند . و هرگز برایشان تفاوتی نمیکند که چه کسی و یا کسانی متولی و متصدی نهادهای اجرایی روستا میشوند . و بهمین دلیل در بزنگاههایی چون انتخاب اعضاء شورا و دهیار ، هرگز رقابت و مسابقه‌ای میان مثلث صاحبان (ثروت و قدرت و شهرت) در نمی‌گیرد . بدیهی است رقابت این مثلث از زمانی آغاز میشود که فعالیت شورا و دهیار و سایر فعالان داوطلب و افتخاری روستا ، منافع و عواید و رفاه رایگانی برای روستا حاصل نماید . در اینصورت این مثلث بمنظور جذب این منافع به وسط کارزار آمده و با تکیه بر بزرگی و آقایی و سروری خویش ، امکان توزیع عادلانه هرگونه عواید و منافع در بین سایر اقشار روستا را سلب می‌نمایند .

اینان هرگز اجازه تحولات برخاسته از اندیشه‌های نو را ، به جوانان نداده و با هرگونه مظاهر سنت‌شکن که خارج از دایره سروری و آقایی آنان باشد مقابله می‌نمایند . و با بها دادن ظاهری و کاذب و میدان دادن به جوانان پر انگیزه روستا ، آنهارا به گماشتگان خویش تبدیل نموده و با بهره کشی از این جوانان فعال و خوش‌ذات ، بدون آنکه خویش را به زحمت انداخته و هزینه‌ای متحمل شوند ، منفعت‌های بسیاری عاید خود می‌سازند .

با این اوصاف کسانیکه در مصادر اجرایی و خدماتی این روستا پای به عرصه میگذارند ، ابتدا با این تصور وارد کارزار میشوند که با تکیه بر ثروت و قدرت و نفوذ اجتماعی بزرگان روستا ، میتوانند اقدامات بزرگ و تحولات شگرفی را پیگیری نمایند ولی بعد از مدتی متوجه میشوند که بزرگترین موانع پیشرفت و تحول آرمانی روستا همین میراث داران  سنتهای کهن و مدیریت مبتنی بر آن سنتها هستند .

امید است که ترکیب جدید شورای روستا ، با عنایت به خزانه‌ی خالی روستا و وخامت بضاعت مالی اکثریت اهالی آن ، توفیق و موفقیت شایسته ای در عرصه خدمتگزاری حاصل نمایند .

درگذشت حاجیه بنین خرسندی

ساعتی پیش در اداره مشغول کار بودم که شمس‌الدّین ، خبر ناگوار فوت (حاج ننه) را به من داد . " مرحومه مغفوره حاجیه بنین خرسندی " مادر همسرم و مادربزرگ فرزندانم (هادی - محمد -مسعود - علی) بود . و از این حیث نه تنها من که همه افراد نزدیک فامیل وی را "حاجیه ننه " مینامیدند . ولیکن نزد اهالی محل به "حاج بنی " معروف بود .   

با شنیدن خبر ، به سرعت خود را بمنزل رسانده و ضمن آگاه نمودن همسرم از فوت ناگهانی مادرش ، اکنون در حال آماده شدن برای حرکت از اراک به سمت آمل هستیم . بهمین جهت با عجله به سمت اینترنت آمدم و این چند جمله را نوشتم تا پس از پایان مراسم هفت و بازگشت از آمل این نوشته را کامل نموده و در معرض نمایش قرار دهم .



حاجیه ننه ( حاجیه بنی )  در سال 1316 شمسی در روستای بینمد متولد شد . نام پدرش جان‌برار معروف به خسروی بود . وی در کودکی مادرش را از دست داد و در سال 1332 با پسر عمه زای پدرش ، ولی‌اله ازدواج کرد حاصل این ازدواج 10 فرزند بود که اکنون 8 فرزند بنامهای (معصومه - محمدآقا - وجیه‌اله - رضیه - جواد - راضیه مسلم - مرضیه ) به اتفاق همسر و فرزندان خویش به سوگ مادر نشسته اند .   

مرحومه حاجیه ننه توفیق یافت تا در سال 1363 بهمراه شوهرش حاج ولی‌اله غیاثی جهت حج تمتع به زیارت کعبه نائل شود . و چند سال پس از آن زیارت زینبیه سوریه نصیبش شد و همچنین به سال 1379 زیارت حج عمره را در کنار شوهرش بجای آورد .



سه سال پس از فوت حاج ولی‌اله (1383) ، به همراه کاروان زیارتی غیاثکلا همسفر با خانواده حاج علی(اسماعیل)غیاثی در سال 1386 به کربلا رفت که در بازگشت از همین سفر ، مرحوم کربلایی حسن فرجپور بهنگام نماز صبح در اراک دچار سکته قلبی شد و به دیار باقی شتافت . حاجی ننه علاوه بر آن موفق شد که در سال 1388به همراه پسر ارشدش حاج محمدآقا سفری مجدد به سوریه  و نیز در سال 1390 به همراه پسر سومش دکتر جواد ،سفری مجدد به کربلا داشته باشد .

نام مرحومه حاجیه بنین خرسندی اکنون نیز در لیست سال 93 حجاج عمره بهمراه فرزندانش ثبت میباشد که فراخوان ارجعی الی ربک ، بجای سفر به خانه معبود ، سفر به سوی معبود را برای او رقم زد .



سابقه شورای روستای غیاثکلا

در یک قرن پیش بافت روستای غیاثکلا بگونه‌ای بود که یک خانوار بزرگ متشکل از گته خنه (تجمیع افراد یک خانواده از یک طایفه در یک خانه بزرگ) بیشتر بر محور خواست بزرگ همان خانواده اداره می‌شده است و فعالیت‌های اجتماعی مشترک مابین خانوارهای روستا چندان وجود نداشت . زیرا زمین و آب فراوان بعنوان زیربنای اقتصاد خانواده کفایت لازم در فراهم نمودن مایحتاج غذایی خانوار را داشت و همین امر اهالی را از مشارکت در فعالیتهای مشترک و جمعی اقتصادی ، مستغنی می‌کرد. 

با این وجود نیاز انسانها به نظافت جسم و تزکیه درون ، و از طرفی عدم امکان فراهم نمودن تاسیسات و تجهیزات مربوط به آن بصورت شخصی و انفرادی ، موجب میگردید تا انسانها این دو نیاز را در مکانهای عمومی مانند حمام و معبد (مسجد و تکیه) مرتفع نمایند . و همین امر آنها را ناگزیر به همزیستی اجتماعی مینمود .

بعدها همزیستی اجتماعی در غیاثکلا بر محور تامین نیازهای اقتصادی ، بدلیل عدم کفایت منابع آب و زمین ، بیش از پیش گسترش یافت تا آنجا که ناگزیر به ایجاد مدیریت جمعی و اشتراکی برای اداره بعضی امور و فعالیتها شدند و در این راستا سیستم مدیریت ریش سفیدی بزرگان خانوار جای خود را به مدیریت کدخدا منشی و میراب داری سپرد .

تا قبل از انقلاب ، مجموع نیازها و فعالیتهای مشترک جمعی و تصمیمات و اقدامات مربوط به آن در غیاثکلا تا آنجا که جنبه مادی داشت همچون مدیریت بر ( حمام ، تامین آب جهت سقایت مزارع ، حل و فصل اختلافات ، مراکز آموزشی ، مراودات اداری با سازمانهای شهری ، ایجاد امکانات رفاهی ، و ......) بر عهده کدخدا بود و آن کدخدا و میراب از طرف بزرگان طوائف انتخاب شده و از ایشان اطاعت میکرد . اهالی مسن غیاثکلا  افرادی همچون مشهدی تقی حسین زاده ، کربلایی حسین رمضانی ، حاج ابوالقاسم قاسمی ، حاج نصراله غیاثی و حاج سلمان خرسندی  را در منصب کدخدایی به یاد دارند .

بعد از انقلاب نقش کدخدا کمرنگ و کمرنگتر شد تا آنکه خیلی زود جایش را به شورای منتصب بزرگان روستا داد . شورای مذکور تا سال 87  بعنوان یک تشکل رسمی مطرح نبود وبیشتر نقش کدخدای روستا را به عهده داشتند . در خصوص افرادی که سالها در شورای غیاثکلا فعالیت داشتند می توان از حاج ابوالقاسم قاسمی ، حاج علی (اسماعیل) غیاثی ، حاج رحمت اله غیاثی ، کربلایی حسن فرجپور و حاج عزّت فرجی نام برد که بصورت انتصابی از طرف بزرگان روستا از هر طائفه منصوب می‌شدند .

با آمدن دولت اصلاحات در زمان ریاست جمهوری خاتمی و احیاء اصل شوراها در قانون‌اساسی ، تشکیلات شورای اسلامی در روستاها بطور رسمی ایجاد شد و فعالیتهای سنتی شوراها ، رنگ و بوی فعالیتهای اجرایی و اداری گرفت و طی دو مرحله چهارساله رتق و فتق تمامی امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی روستا به عهده این تشکل بود و در دوره شش ساله سوم ، دهیاری نیز بعنوان بازوی اجرایی به این تشکل اضافه گردید . اولین و فاحش‌ترین تفاوت این دو تشکیلات شورایی ، چگونگی گزینش افراد و اعضاء آن شوراها بود . در اولین گروه از شوراهای قدیم افراد انتصابی برگزیده میشدند و لیکن اعضاء سه دوره جدید شوراها ، از طریق انتخابات و با رأی اکثریت افراد روستا انتخاب گردیدند .

اعضاء شورای دوره 4 ساله اول عبارت از آقایان(علیرضا غیاثپور - محمد حسین زاده - عیسی شعبانی) بود .

اسامی اعضاء‌ شورای دوره 4 ساله‌ دوم عبارت از آقایان(یحیی جالوی ، عیسی شعبانی ، جواد جالی) بود .

و اعضاء شورا در دوره 6 ساله سوم ، آقایان(مصطفی علیپور - حسن تقی زاده - عیسی شعبانی) میباشند .

در این دوره از انتخابات شورا که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد ، نظر به اینکه شرط داشتن دیپلم برای اعضاء شورا جدی میباشد لذا این تشکل با افرادی متفاوت‌تر شکل خواهد گرفت و پای جوانترها به عرصه فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی روستای غیاثکلا باز خواهد شد و من به شخصه با داشتن پنجاه سال سن و دوستی و رفاقتی که با اعضاء فعلی و سابق شورای غیاثکلا داشتم و دارم ، این امر را به فال نیک گرفته و امیدوارم با تغییراتی که در ترکیب اعضاء شورا و مسئول دهیاری رخ خواهد داد ، انشاء‌اله ابهاماتی که در خصوص منابع وجوه و جذب عواید و درآمدهای روستا و چگونگی مصرف آن بدلیل عدم ارائه بیلان مالی از طرف شورا و دهیاری وجود دارد ، مرتفع شده و انظباط مالی قانونمند ، جهت حفظ بیت‌المال از طریق ورود و خروج تمامی وجوهات به حساب بانکی دهیاری و صدور چک با دو امضاء (تحت نظارت ذیحساب) به وجود آید .

تا کنون اسامی ثبت‌ نام کنندگان برای شورای غیاثکلا ، چنین اعلام شده است :

آقایان (عیسی شعبانی - علی‌محمّد غیاثی - کریم علیپور اسپاهی - نادعلی محمدی ) .

سیزده بدر فاطمی

وقتی غروب روز دوازدهم دکتر جواد به من تلفن زد و با مسرّت ، موفقیت خود را در خصوص کسب موافقت حاج آقا غیاثی (حضرت آیت اله غیاثی ) به جهت شرکت در سیزده بدر فردا و حضورش در جنگل پلنگ‌واز  به اطلاع اینجانب رساند . بر غصه‌ام صد چندان افزون گشت . زیرا تا آنموقع از اینکه نمیتوانستم سیزده بدر امسال را در جنگل پلنگ‌واز و با جمع اهالی صمیمی غیاثکلا باشم مغموم بودم و اکنون از اینکه در کنار دکتر جواد و حاج کاظم و سایرین نمیتوانستم از  نعمت همراهی پدر بهره‌مند باشم غمناکتر و غصه‌دارتر شده بودم . لیکن آنچه موجب آرامشم می‌شد این بود که با همت دکتر جواد آرزوی دیرینه پدر بابت رفتن به جنگل پلنگ‌واز برآورده می‌شد . چه بسا بارها و بارها که اشتیاق حاجی‌آقا را در خصوص دیدن جنگل پلنگ واز که بمدت 70 سال برایش ممکن نگردیده بود ، شاهد می‌شدم ، هر بار مصمم‌تر از گذشته عزم خویش جزم می‌نمودم تا هرچه زودتر پدر را به این خواسته واصل نمایم . و اکنون که می‌دیدم  این امر بزودی توسط شایسته‌ترین فرد تحقق می‌پذیرد ، ضمن حسرت و تاسف از محرومیتی که نصیب من بود ، بسیار خوشحال و خرسند ، در پاسخ دکتر جواد که چگونگی اجرای این امر را با توجه به شرائطی که معمولاً بر سیزده بدر حاکم است مصلحت‌جویی میکرد ، سرشار از امتنان و سپاس خدمتشان عرض نمودم :

         

وصف می است روی  نکـوی حبیب  ما         

                                    از هر چه غیر او همه را در حجاب کن

مست و خراب آن مِی نوشین خاصه‌ام        

                                    مــرا به جام باده‌ ی گلگــون خراب کن



خوشبختانه به یمن حضور حضرت آیت‌اله در جمع شیفتگان و مشتاقان ، حال و هوای سیزده بدر امسال برای غیاثکلاهی‌ها متفاوت و منحصر به فرد گردید و برگی خوشرنگ بر خاطرات‌ سیزده بدری شان الحاق نمود . و فضای معنوی‌ای که با اقامه نماز جماعت به امامت این شخصیت برجسته در آن مکان و در آن اجتماع بوجود آمد بی شک از برکت ایام فاطمیه بود که نگذاشت طراوت طبیعت سبز جنگل پلنگ‌واز غیاثکلا ، تهی از شمیم قدسی سیادت بنت سبزپوش نبی مکرم اسلام باشد و زهی سعادت آنان را که در آن جنگل و در این سیزده بدر ، اولین نماز جماعت فاطمی را برگزار نمودند .   

13 به دری متفاوت

سیزده بدر متفاوت - نوشته مهندس صادق غیاثی

امسال سیزده‌ به‌ در طبق عادت چند ساله اخیر قرار شد با عموها بریم 13 به در . پدر طبق معمول مسئول کباب شد و داشت مرغها رو واسه فردا آماده می‌کرد . زمزمه این بود که 13 به در امسال متفاوت باشه . صحبتهایی از اومدن حاج‌آقا غیاثی به جنگل واسه 13 به در به گوش می‌رسید .



یه مقدار سخت به نظر می‌رسید که حاج‌آقا با اون همه دبدبه و کبکبه بخواد بیاد اونجا .  همون شب با جوونهای محل این مطلبو در میون گذاشتم که شاید فردا آقا بخاد بیاد . تقریبا میشه گفت کسی باور نکرد. برخی به شوخی در عکس‌العمل به این خبر می‌گفتند:  " فردا مراسم فاطمیه تو جنگل ایشالا " . فردا شد و طرفای ساعت 11 خانواده ما و عموها داشتیم راهی جنگل می‌شدیم . پدر داشت  تلفنی با حاج آقا صحبت می‌کرد و از زیادی راه و حضور زیاد مردم صحبت می‌کرد که بلکه حاج آقا نخواد تو شلوغی بیاد . اما حاج‌آقا پشت تلفن میگفت: " من در قم روزی 4 کیلومتر پیاده رفت و آمد میکنم . راه جنگل مگه بیشتره ، من حتماً میام " . تازه نیم ساعتی می‌شد که به جنگل رسیده بودیم و  من داشتم واسه خودم تو جنگل دور میزدم تا اینکه چشمم به حاج‌آقا افتاد. بله بالاخره حاج‌آقا اومد. اونهم با پای پیاده. توی دلم گفتم دمش گرم پیرمردی 80 و اندی سال با پای پیاده و ما جوونا یا با موتور یا با تیلر.


 


عکس‌العمل مردم هم جالب بود. بعضیها به دیده‌بوسی با حاج‌آقا می‌پرداختن . بعضی‌ها هم مشغول به کار خودشون . اون طرف‌تر ما با جوونا داشتیم راجب حضور حاج‌آقا تو جنگل صحبت می‌کردیم که پیرمردی گفت در شأن آقا نبود بیاد اینجا . اینجا محل تفریح مردمه و حاج‌آقا نباید میومد اینجا . بلافاصله یکی از جوونها جواب داد چه عیبی داره . مگه آقا جزو همین مردم نیست . یکی دیگه از جوونا ادامه داد که این نشون از مردمی بودن و افتادگی حاج‌آقاست . خلاصه بحثایی از این دست رد و بدل شد . اما عمدتا مردم مشغول کار خودشون بودند .



ظهر شد و حاج‌آقا ایستاد به نماز یه چند تا روفرشی به محل اسکان ما اضافه شد و نماز جماعت با امامت حاج آقا برگزار شد . آقا بعداز نماز نشسته و محو تماشای جنگل و رو به من گفت: " عجیب ، من نمیدانستم روستا چنین فضایی دارد، آخرین بار 12-13 سالم بود آمده بودم اینجا،از چنین فضای سرسبزی آگاهی نداشتم فکر می‌کردم چندتا درخت باشه که ملت میرن زیر سایه‌هاش و انتظار چنین دار و درختی رو نداشتم " .



پدر مشغول کباب درست کردن شده بود.  من پیش حاج‌آقا نشسته و از پدر طلب کباب برای حاج‌آقا میکردم . پدر هم که نمیشد ندهد. نصف من، نصف حاج آقا . داخل پرانتز بگم ( با آقا میشد خوب معامله کرد) من کباب میاوردم و آقا هم کرایه حملش را خوب میداد. یعنی اصن قبل اینکه دس آقا برسه کرایه رو ور میداشتم. آقا هم اعتراض نمی‌کرد که بچه به غذای من دس نزن .


 

خلاصه ناهار رو خوردیم و آقا مرتب از لذیذ و ترد بودن کباب تعریف میکرد. پدر هم با تعریفهای آقا هی واسه آقا کباب می ریخت . نوش جونش . ناهار رو خوردیم و بعد از کمی استراحت حاج‌آقا رهسپار روستا شد مجددا با پای پیاده .