نام سیزده بدر در سالهای بسیار دور نزد اهالی غیاثکلا بیگانه و ناشنیده بود . چند سالی گذشت تا تعداد اندکی از آنها که جهت تحصیل ، زندگی در شهرها را تجربه نموده بودند با نام سیزده بدر آشنا شوند و کمی بعد به انجام آن مبادرت ورزند و آنگاه چون بر تعداد ایشان افزوده شد بسیاری از جوانهای غیاثکلا سیزده را در پارک جنگلیهای آمل و نور و بلیران بدر مینمودند و اکنون چند سالی است که سیزده بدر توسط اغلب غیاثکلاییها از تمامی سنین در جنگل پلنگ باز ( پلنگ واز ) انجام میپذیرد . و البته هستند هنوز اندکی از جوانهای مجرد و یا خانوادهها که بطور دائم و یا به اقتضای سفر ، سیزده بدر را در مکانی دیگر سپری نمایند .

از سال 1350 شمسی با اینکه تعدادی از تحصیلکردگان غیاثکلا با سیزده بدر آشنایی داشتند . لیکن بدلیل اینکه بافت روستای غیاثکلا تنیده در طبیعت بکر و زیبا و مملو از آب و آبادانی بود در اینصورت هیچ نیازی به میثاق با طبیعت در سکنه غیاثکلا احساس نمیشد . علاوه بر آن از طرفی این امر در باورهای سنتی مذهبی مردم غیاثکلا جای پذیرش نداشت .
در سالهای 55 و 56 تعداد دو خانواده از خانوارهای غیاثکلایی به دور از چشم اهالی به کاله میرفتند و ضمن شنیدن ترانه از رادیو ، سیزده را به در میکردند .
به هنگام انقلاب و بعد از آن با اینکه بخشی از مردم جوانتر غیاثکلا مشتاق انجام سیزده بدر بودند لیکن بدلیل مذموم بودن آن نزد قشر سنتی و انقلابی ، شرائط اجرای آن را نداشتند . معالوصف اینجانب با تعدادی از جوانان غیاثکلا و چند تن از جوانان روستای اطراف این توفیق را داشتیم که طی چند سال متوالی درسیزدهمین روز از بهار طبیعت بمنظور آشتی و انس با طبیعت به دامن جنگلها و دشتها و مکانهای سرسبز پناه برده و آخرین روز از تعطیلات سال نو را در کنار یکدیگر به طرب پرداخته و ایام به کام خویش شیرین نمائیم .


بعد از جنگ و سال 68 که تفکر افراطی جامعه رو به تعدیل گذاشت و بستر آزادیهای اجتماعی فراهم شد ، جوانان روستا و بعضی خانوادههای جوانتر روستا امکان یافتند تا علنی و آشکار به اجتماع شرکتکننده در سیزده بدر راه یابند . اما چون هنوز هم از طرف مذهبیهای افراطی و انقلابیهای دو آتشه مورد مذمت واقع میشدند ، لذا بجز عدهای از خانوادههای خاص که از طبیعت موجود در محل (مثل کاله) استفاده مینمودند مابقی ناگزیر ، تقیه نموده و به پارک جنگلیهای آمل و بلیران و ... مراجعه میکردند .

طی سالهای 76 به بعد با اصلاح و تلطیف دیدگاههای عموم جامعه و برداشته شدن موانع ، بتدریج شرکت در سیزده بدر عمومیت یافت و از نسل جوان به سنین بالاتر تسری پیدا کرد و خانوادههای بیشتری را بسوی خویش جذب نمود تا آنجا که اکنون بجز بیماران و رنجوران اغلب اهالی و بسیاری از خانوادهها با موتورسیکلت و تلری ، خود را به نزدیکترین جنگل یعنی " پلنگواز " که در یک و نیم کیلومتری شمال شرقی غیاثکلا واقع است میرسانند و تا غروب روز سیزده در کنار اهالی روستاهای اطراف ( مانند کریمکلا ، جذین ، طوله سرا و بینمد ، منقارپی و .... ) از مواهب طبیعت بکر و آزاد استفاده نموده و خوش میگذرانند .
هر چند حقیر تا کنون توفیق داشتهام که سی مرحله از سیزده بدر را در طبیعت شهرهای مختلف بابل ، ساری ، قم ، شیراز ، اراک ، کرمانشاه ، دزفول ، دره پل ورسک ، آبشار آبپری رویان ، پارکجنگلی نور ، پارکجنگلی سیسنگان ، پارکجنگلی آمل ، جنگل بلیران آمل ، غیاثکلاکاله ، تنفس نمایم . ولی با افتخار اعتراف میکنم که هیچکدام به اندازه سیزده بدر جنگل پلنگباز غیاثکلا برایم لذتبخش نبوده است . چون طی دو مرحله حضورم در "جنگل پلنگباز " در نوروز سالهای 89 و 90 علاوه بر استفاده از طبیعت زلال این جنگل ، همنشینی و همزبانی و همدلی با تمامی هممحلیهای غیاثکلا نیز نصیبم بوده است.
با اینکه عهد کرده بودم که منبعد هر سیزده را در جمع هم محلیهای خودم سپری کنم ، اما در نوروز 91 بدلیل سفر به شیراز بمنظور انجام مقدمات ازدواج فرزندم غیاثالدّین ، نتوانستم روز سیزدهم را در جنگل پلنگباز غیاثکلا باشم . هرچند شیراز نیز خالی از لطف نبود و اینجانب توفیق داشتم در محضر و معیت پدر بزرگوارم آیتاله غیاثی روز سیزدهم را در طبیعت سرسبز و آراسته به گل آرامگاههای حافظ و سعدی و باغ ارم و ارگ حضور یافته و ضمن بهرهمندی از رایحه انفاس قدسی این بزرگواران ، افتخار ملتزم رکاب بودن پدر را در تاریخ خاطرات سیزدهبدر خویش کسب نمایم .



شایان ذکر است که امسال به کلی از این هر دو نعمت محروم و بی بهره ماندم و البته امیدوارم با عنایت به اینکه سیزده بدر امسال که در کنار تمامی افراد خانواده (همهی فرزندان و عروس) برگزار خواهد شد بهرهمندی از نعمتی دیگر را تجربه نمایم . و تازه جای بسی خوشبختی است که چند تن از بستگان غیاثکلایی بعنوان مهمان زینتبخش این سیزده بدر خواهند بود .
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدست /*/ دریـاب که هفتـــهی دگـر خـاک شـــــدسـت
می نـوش و گلـی بچیــن که تا در نگــــری /*/ گل خاک شدست و سبزه خاشاک شدست
درگذشت سه تن از بانوان غیاثکلا و وصلت سه زوج از چهار خانواده غیاثکلا و زیارکلا و آمیخته شدن مراسم ترحیم و ازدواج و حضور صاحبان عزا در مراسم جشن عروسی از موارد نادر و بیسابقهای است که کمتر مشاهده آن تحقق مییابد .
اینجانب امکان حضور در مجالس ترحیم حاجیه صغری و حاجیه زبیده را نداشتم با اینکه شرکت در مراسم حاجیه صغری رمضانی (که فقط دختر عمه ما محسوب نمیشد بلکه قبل از فوت عمه بزرگ ( یعنی سکینه عمه ) بعنوان اولین و بزرگترین نوهی شیخ محمود مورد احترام و علاقه شیخ محمود و فرزندان او قرار داشت و بعد از فوت سکینه عمه به عنوان عمه ما تلقی میگردید) ، از مهمترین ضرورتها بود ولی علیرغم تلاش فراوان متاسفانه شرائط مقتضی نشد .
از آنجا که عزیمت به مازندران برای روز 28 اسفند از خیلی وقت پیش برنامهریزی شده بود و از طرفی مراسم هفتم درگذشت مرحومه فاطمه زهرا غیاثی نیز در این روز منعقد شده بود لذا امکان شرکت در مراسم ایجاد شد.
وقتی در مسجد جهت قرائت فاتحه الکتاب حضور یافتم فرصتی پیش آمد تا عرض تسلیتی خدمت بازماندگان دو مرحومه تازه گذشته (حاجیه صغری مضانی و حاجیه زبیده تبخال ) داشته باشم و لیکن توفیق دیدن حاج مرتضی جال (شوهر مرحومه حاجیه صغری ) برایم مقدور نشد .
از مسجد جهت رفتن به آمگاه نرگس خارج شدم . یکه و تنها از خلوت کوچه های غیاثکلا گذشتم و به قبرستان رسیدم . در قبرستان شاهد منظرهای دیدنی شدم که هرگز فکرش را نمیکردم .
هیچکس در قبرستان نبود و حاج مرتضی جال کنار مزار همسر خود دو دست خویش بر سنگ قبر یله کرده بود و با خیال حضور همسر فقیدهاش نجوای عاشقانه داشت و بی همدمی خویش را به سوگ نشسته بود .




انا لله و انا الیه راجعون
اسفند سال جاری ، در ربودن و بردن اهالی روستای ما از اسفندهای سنوات گذشته پیشی گرفت و سه تن از بانوان روستای غیاثکلا را یکی پس از دیگری از جمع اهالی جدا کرد و به دیاری برد که جمع بیشتری از اهالی این روستا در آنجا گرد آمده اند و ما یادآوران و به یادبود نشستگان شان که در اینسوی آنان هستیم هماره با مرور خاطره آنها یادشان را گرامی داشته و زلالترین و معنوی ترین لحظات حیات خویش را با یادشان زندگی میکنیم .
آری اسفند سال 91 هنوز دو هفته از درگذشت حاجیه صغری رمضانی و حاجیه زبیده تبخال مهلت نیافته بود که با تعجیل مشهدی فاطمه زهرا غیاثی فرزند مرحوم اسماعیل و نوه مرحوم شیخ یوسف غیاثی را به دیار باقی رهسپار نمود و سبب شد که خانواده های بیشتری از غیاثکلا ، عید سال 92 را در کسوت مشکی به استقبال روند .
مرحومه مشهدی فاطمه زهرا غیاثی آخرین فرزند مرحوم اسماعیل غیاثی همراه با برادران و خواهران از کودکی طعم یتیمی را چشید و فقدان پدر را تحت سرپرستی مادر احساس نمود . حدوداً چهل سال از خداوند عمر گرفت که در روز جمعه بیست و پنجم اسفند مفارقت از مادر را به شوق دیدار پدر خریدار شد و مادر را تنها گذاشت
انشاء اله مغفرت ارزانی اش باشد و در جوار رحمت حق قرار گیرد .
حقیر این ضایعه مؤلمه را به مادر و برادران و سایر بازماندگان مرحومه ، بخصوص حضرت حجت الاسلام شیخ عباس غیاثی تسلیت عرض نموده و صبر جمیل و اجر جزیل برای ایشان مسئلت دارم .
بازگشت همه به سوی اوست
دیروز روستای غیاثکلا در ماتم از دست دادن یکی از اهالی به سر میبرد ،که امروز صبح مردم روستا ناگهان با شنیدن جمله "بازگشت همه به سوی اوست " از بلندگوی مسجد ، نسبت به فوت یکی دیگر از اهالی روستا آگاهی یافتند .
مرحومه حاجیه زبیده تبخال همسر حاج صادق مهدوی که سالها در بستر بیماری بود دیشب در ساعت ۱۱ به دیار باقی شتافت.
روحش شاد
مرحومه حاجیه زبیده ، دختر محمدآقا غیاثی و نوهی کربلایی علیجان خرقهپوش بود که در همان کودکی به همراه برادرانش غلامعلی و قربان و خواهرانش صفیه و شهربانو و فاطمه یتیم شد . وقتی مادرشان نیرّه اهل جذین با شکری کمانگرکلا ازدواج نمود . این مرحومه به اتفاق خواهرش صفیه نزد برادر خویش غلامعلی ماند و دو خواهر دیگرش شهربانو و فاطمه با مادرشان به خانه شکری کمانگرکلا رفته و دخترخواندههای او شدند تا آنجا که بهنگام صدور شناسنامه نام خانوادگی شکری در شناسنامه این دو خواهر نقش گردید .
بدین ترتیب این مرحومه چون نزد برادر ماند با نام خانوادگی تبخال شهرت یافت . و به سرپرستی یرادر رشد کرد و در سن 15 سالگی همسر صادق مهدوی ( خرسندی ) شد و در طول نزدیک 60 سال زندگی مشترک با وی صاحب سه پسر به نامهای ( نعمت - علی و اصغر ) و چهار دختر گردید.
خداوند این مادر زحمتکش را غریق رحمت نموده و به بازماندگانش صبر جمیل و اجر جزیل عطا نماید .
اینجانب به سهم خویش ، به محضر تمامی بازماندگان این مرحومه بخصوص به حجت الاسلام شیخ علی مهدوی تسلیت عرض مینمایم .
لحظاتی قبل صدای اذان به گوش رسید و خبر آمد که حاجیه صغرا رمضانی همسرحاج مرتضی جالی که در بستر بیماری و در بیمارستان امام رضای آمل بستری بودند سرانجام ندای حق را لبیک گفته و به دیارباقی شتافتند .
روحش شاد و یادش گرامی

طی سالیان دراز با رنج و زحمت مادرانه همچون شمع به پای فرزندان سوخت و همه آنها را به سر و سامان رساند و تازه میرفت که با مهرورزی عطوفانه دست نوازش بر سر نوههای خود بکشد که رنجوری امانش نداد و به تحمل سالها بیماری محکوم شد . و سرانجام در روز 5 شنبه دهم اسفند 1391 دار فانی و بلا را وداع گفت و به جوار رحمت حق شتافت .
من به سهم خویش این ضایعه را به محضر شوهر آن مرحومه ( حاج مرتضی جال ) و فرزندان بزرگوارش (حاج رجب و حاج نادعلی و حاج محمدعلی رمضانی) و نیز برادران مرحومه ( علی - علیرضا - غلامرضا - علیمحمد - محمدرضا - حمیدرضا ) و همچنین به نوهی دختری مرحومه آقای مهران غیاثبور و برادرزاده مرحومه آقای حنظله رمضانی که هردو از نویسندگان وبلاگ دلنوشته آزاد غیاثکلا میباشند تسلیت عرض نموده و برای آنها صبر و اجر از خداوند رحمان مسئلت دارم .

تصویری قدیمی از شوهر و فرزندان ذکور مرحومه حاجیه صغری
حاج مرتضی جالی و رجب رمضانی - نادعلی رمضانی - محمدعلی جالی

مرحوم کربلایی حسین رمضانی - پدر مرحومه حاجیه صغری رمضانی
******

مرحومه سکینه قاسمی ( غیاثی ) - مادر مرحومه حاجیه صفری رمضانی
******